کارگاه داستان نویسیکارگاه داستان نویسی تمرینات، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان، داستان کودکان و نوجوانان، قصه و داستان.

داستان تک خوری

تک خوری

✍ عبدالرضاصداقت‌نیا

از سه روز پیش در همه‌جا اعلام شد که بلندترین شب سال قرار است بدون روشنایی سپری شود. حالا همه‌ی آبادی‌ می‌دانستند که قرار است شب یلدا را در تاریکی سر کنند.

آفتاب درست بساطش را جمع نکرده بود که حاجی‌زورکی با کوله باری از پسته، بادام، فندق، انجیر، تخمه و انار و هندوانه از شهر به خانه برگشت و بلافاصله پشت سرش در قفل کرد.

زنش که شاهد صحنه بود گفت:”مرد چرا نیومده در قفل می‌کنی؟ اونا چیه توی پستو قائم می‌کنی؟ معلومه چی شده؟”

حاجی انگشت سبابه‌اش را روی بینی‌ گذاشت و گفت: “هیس‌س‌س. چندتا جول و پلاس جور کن، نیاز دارم.”

حاجی چند تا میخ جفت و جور کرد و جول و پلاس‌ها را گرفت جلوی پنجره‌ها.

زن حاجی هاج واج گفت:”مگه پرده‌ها چه شه! که ….” حاجی دوباره انگشتش را روی دماغش گذاشت. “می‌گم بهت! یه کمی دندون رو جگر بذار.”

حاجی وقتی مطمئن شد خوب پشت پنجره‌ها و درز درها را پوشانده، از توی پستو تعدادی چراغ درآورد.

زن دست پشت دست زد و انگشت به دهن گرفت و گفت: “خاک بر سرم!! پس تو، توی آبادی چو انداخته بودی که دولت سهمیه چراغ نداده پس اینها چیه!!؟ خیر سرت یعنی تو نمایند مردم هستی.”

حاجی گفت: “فکر می‌کنی این زندگی را چطوری براتون روبراه کردم. تا لب تر کنید همه چی فراهمه.”

زن گفت: “یعنی هر کی نماینده مردمه باید لفت و لیس کنه.”

-“زن بجای این حرفا یه خورده از این تنقلات را بیار بخوریم. شب یلدای ما را خراب نکن. سکینه، عبدالله! بابا!! بیاید دور هم باشیم” 

 سکینه که عروسکش را چسبانده بود به سینش بدو بدو خودش را پروند توی دستای باباش و گفت: “بابا لباسم خوبه! کی می‌ریم خونه مادر بزرگ و پدر بزرگ.”

-“بابا امسال نور نیست و خونه ما فقط روشنه و شب یلدا گرفته‌ایم.”

-پس پدر بزرگ و مادر بزرگ و عموها را بگو بیاد خونه ما که روشنه‌.”

-“نمیشه دخترم، نمیشه، زن اون هندونه را بیار تا قاچ کنیم.”

سکینه ادامه داد: “آخه مگ این روشنایی کمش میاد اگه اونا هم بیاند.”

عبدالله گفت: “بچه اینقدر فک نزن یعنی تو نمی‌فهمی اگه اونا بیاند چراغ‌ها را ببینند دکون بابا تخته میشه.”

زن هندوانه را با کارد و سینی جلوی حاجی گذاشت و گفت: “مرد شب یلدا به دورهمی‌شه، اگه نور نباشه ولی دورهم باشیم با احساسمون دل همدیگه را روشن می‌کنیم، حالا چه‌. مثل حیون فقط می‌لبونیم.”

سکینه که از خوردن سرپیچی می‌کرد مرتب به مادرش سقلمه می‌زد و می‌گفت: “دورهمی در تاریکی بهتره از تنهایی در روشناییست.”

بهمن ماه 1402

عبدالرضا صداقت‌نیا

کارشناس ارشد فناوری اطلاعات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ESC را فشار دهید تا بسته شود