داستان تا امشب
تا امشب ✍عبدالرضا صداقت نیا تقتقِ در، آنقدر آرام بود که اول فکر کردم صدا…
داستان سوراخ
سوراخ ✍عبدالرضا صداقتنیا بچهای پرشر و شور بودم که سرِ جایم میخکوب شده بودم. نه…
داستان قبول کن
داستان قبول کن ✍عبدالرضا صداقتنیا هوا هنوز روشن نشده بود. صدای خفیف یخچال، گاهبهگاه با…
داستان کوتاه آدم آدم شو
آدم آدم شو ✍عبدالرضا صداقتنیا در یک روز سرد و خاکستری اواخر پاییز، با قدمهای…
داستان رامین و سامین
داستان رامین و سامین 《عبدالرضا صداقتنیا》 سالها پیش در دهکدهای در میان تپههای سرسبز و…
داستان پفی / امیدواری
✍《عبدالرضا صداقتنیا》 داستان گوسفندی به نام پفی؛ انگشتنمای گله شده است از بس سر به…
اعتماد به خدا
✍《 عبدالرضا صداقت نیا》 ترافیک زن حاملهای که با توصیه همسرش برای خلاصی از فرزند…
دوغ، بوق دروغ
✍《عبدالرضا صداقتنیا》 آخرین کلاس نوبت امروز برگزار نشد از دانشگاه به خانه بر میگشتم طبق…
داستان تدبیر
✍《عبدالرضا صداقتنیا》 باید اقرار کنم در چند شب گذشته درست نخوابیده بودم. اندیشناک روی اولین…
