داستان بکشیمش تا زنده بمونه – جایی که زندگی قیمت دارد.

داستان کوتاه بکشیمش تا زنده بمونه «جایی که زندگی قیمت دارد.» ✍عبدالرضا صداقت‌نیا  مهندس روی…

داستان سوسک

داستان سوسک - لحظه‌های ناپیدا   ✍عبدالرضا صداقت‌نیا دانشجوی یک دانشگاه‌ خوش‌نام بودم. در یک…

داستان کوتاه آدم آدم شو

آدم آدم شو ✍عبدالرضا صداقت‌نیا در یک روز سرد و خاکستری اواخر پاییز، با قدم‌های…

داستان میکروسکوپ کاغذی

داستان میکروسکوپ کاغذی ✍️عبدالرضا صداقت‌نیا در شهر کوچکی مدرسه‌ای بود به نام نوآوران. مدرسه برای…

داستان رامین و سامین

داستان رامین و سامین 《عبدالرضا صداقت‌نیا》 سال‌ها پیش در دهکده‌ای در میان تپه‌های سرسبز و…

آوای دوچرخه

داستان کوتاه آوای دوچرخه ✍   عبدالرضا صداقت نیا مدیر مدرسه، گرچه شب گذشته سردرد شدیدی…

داستان عشق جبهه

عشق جبهه "سپیده‌دم جای دیگر بیدار شدم" 《عبدالرضا صداقت‌نیا》 سرپایی خورده و نخورد دندان‌ها را…

داستان کوتاه رهایی

داستان کوتاه رهایی ✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 بهنام خودش را روی تخت پرت کرد لحاف را روی…

قصه کودکان/نهال دوستی

قصه جذاب و شیرین دوستی یک کودک با نهال، مناسب برای کودکان گروه "ب" و…

داستان پفی / امیدواری

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 داستان گوسفندی به نام پفی؛ انگشت‌نمای گله شده است از بس سر به…

دلهره خرم

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 موش‌ها به صورت غریزی و بی‌خبر کمک درخوری کرده بودند. چنانچه آن‌ها آن…

دوغ، بوق دروغ

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 آخرین کلاس نوبت امروز برگزار نشد از دانشگاه به خانه بر می‌گشتم طبق…

سوسک فرزانه

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 دانشجوی یک دانشگاه‌ خوش‌نام بودم. آن‌‌ روز پاییزی کلاس ادبیات داشتیم. کزمی استادتمام…

مسابقه بادبادک پرانی

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 پسرک و دخترک غریبه چو افتاده بود که در مسابقات بادبادک‌پرانی روستا پسرک…

داستان تدبیر

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 باید اقرار کنم در چند شب گذشته درست نخوابیده بودم. اندیشناک روی اولین…

انگشتر منجوق‌دوزی

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 باید قرار کنم ناخواسته مجلس جشن را به هم زدم. بلندگو با پایه…