حکایت یک مولود اوتیسم-فصل دوم-بازگشت به عسلویه

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 بخش دوم: به محل کارم برگشتم. امروز در شرکت خیلی کار کردم. رئیس…

حکایت یک مولود اوتیسم-فصل اول-تولد

✍《عبدالرضا صداقت نیا》 بخش اول: امروز اولین فرزندم متولد شد. دختر یا پسر نمی‌دانم. از…