داستان کوتاه آدم آدم شو

آدم آدم شو ✍عبدالرضا صداقت‌نیا در یک روز سرد و خاکستری اواخر پاییز، با قدم‌های…

داستان تدبیر

✍《عبدالرضا صداقت‌نیا》 باید اقرار کنم در چند شب گذشته درست نخوابیده بودم. اندیشناک روی اولین…

حکایت یک مولود اوتیسم-فصل اول-تولد

✍《عبدالرضا صداقت نیا》 بخش اول: امروز اولین فرزندم متولد شد. دختر یا پسر نمی‌دانم. از…