کارگاه داستان نویسیکارگاه داستان نویسی تمرینات، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان، داستان کودکان و نوجوانان، قصه و داستان.

اعتماد به خدا

اعتماد به خدا

✍《 عبدالرضا صداقت نیا》

ترافیک

زن حامله‌ای که با توصیه همسرش برای خلاصی از فرزند ناخواسته داروی سقط مصرف کرده بود در تاکسی مسیر بیمارستان در میان ترافیک سنگین است.
ناگهان درد زایمان او شدت پیدا می‌کند. تاکسی در اتوبان پر ماشین نه راه پیش دارد و نه راه پس.
زن از سختی درد گاهی به صندلی ماشین چنگ می‌زند و گاهی لباس خود را گاز می‌گیرد.

برافروخته و مستاُصل است امید چندانی به باز شدن زود هنگام جاده ندارد. درد او بیشتر می‌شود و فریادی می‌زند و به اغما می‌رود.
در اوج ضعف و ناتوانی می‌بیند شمع وجودش در حال خاموش شدن است. دعاکنان می‌گوید خدایا مرا نجات بده.
صدایی می‌گوید خداوند به تو کمک خواهد کرد. زن هراسان می‌گوید هر کاری بگوید می‌کنم. فقط به خدا بگوید مرا نجات بدهد.
صدا می‌گویـد خـدا می‌خواهـد بـداند به او اعتماد داری؟ 
زن می‌گوید بله اعتماد دارم و برای اثبات آن هر کاری بگوئید می‌کنم و دیگر هیچ وقت عمل زشت سقط را نخواهم کرد.
شعله شمع وجود زن بیشتر رو به خاموش شدن می‌رود مرگ را احساس می‌کند و می‌بیند با سرعت در دره عمیقی در حال سقوط است.
صدا دوباره می‌پرسد آیا واقعا به خدا اعتماد داری؟ زن می‌گوید اعتماد دارم و هر کاری بگید می‌کنم. 
صدا می‌گوید خیلی خوب. پس شمع را فوت کن. زن جرات نمی‌کند شمع را خاموش کند. صدا می‌گوید وقتی تو اعتماد به خالقت نداری چگونه منتظر کمک او هستی؟ زن می‌گوید خدایا تو خودت شهامت و نفس فوت کردن را به من بده سپس زن با هـراس با همه نیروی خـود نفس خود را جمع می‌کند و با فشار رو به شمع بیرون می‌دهد.
چشمش را بـاز می‌کـند می‌بـیـنـد روی تـخـت بیمارستان است پرستاری بالای سرش می‌گوید ما را ترساندی ولی بالاخره به هوش آمدی، چشمت روشن صاحب یه نی‌نی پسر، کپی خودت تپل مپل خوشگل شدی.
زن نـوزاد را در بـغل می‌گیـرد و رو به او می‌گـویـد امیدوارم مثل پدرت نباشی.

برای دسترسی به داستان دیگر اینجا کلیک کنید.

بیست و دوم آبان ماه ۱۴۰۱

فایل صوتی داستان کوتاه اعتماد به خداوند

عبدالرضا صداقت‌نیا

کارشناس ارشد فناوری اطلاعات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ESC را فشار دهید تا بسته شود